ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )
391
معجم البلدان ( فارسى )
ديار فامّا ماؤها فمصفّق * زلال و امّا ظلّها فظليل نحلت و ما قولى نحلت تعجّبا * هل الحبّ الّا لوعة و نحول « 1 » باب التّبن [ ب ت ت ] از ريشهء تبن به معنى كاه خوراك چارپا ، نام بخشى بزرگ از بغداد ، در كنار خندق روبه روى قطيعهء ام جعفر بود كه اكنون ( سدهء هفتم ) ويرانه است و در آن كشت كنند . گور عبد اللّه پسر احمد حنبل ( رض ) در آنجا است ، كه با سفارش خودش در آنجا به خاك شد ، او مىگفت : من دانستهام كه گور يك پيامبر در قطيعه است ، و من همسايگى يك پيامبر را از همسايگى با پدرم خوشتر دارم . اين جايگاه به گورستان قريش چسبيده است . كه گور موساى كاظم پسر جعفر صادق پسر محمد باقر پسر على زين العابدين پسر امام حسين پسر امام على پسر ابى طالب ( ع ) در آنجا است و به « زيارتگاه باب التّبن » شهرت دارد اكنون اين جايگاه آباد است و ديوارهاى جداگانه دارد . باب توماء [ ب ] يكى از دروازههاى شهر دمشق است هنگامى كه مسلمانان ، به روزگار ابو بكر ( رض ) دمشق را در ميان گرفته بودند ، ابو عبيده ، كنار دروازهء « جابيه » و خالد وليد در خاور شهر در ديرى كه « دير خالد » خوانده شد ، و يزيد پسر ابو سفيان در دروازهء توما فرود آمد ، عبد الرحمن پسر ابو سرح كه در گروه يزيد پسر ابو سفيان بود چنين سرود : الا ابلغ ابا سفيان عنّا بانّنا * على خير حال كان جيش يكونها و انّا على باب لتوماء نرتمى * و قد حان من باب لتوماء حيونها « 2 » باب الجنان [ ب ل ج ] جمع جنّه به معنى بوستان نام يكى از دروازههاى شهر « رقه » و يكى از دروازههاى « حلب » است . عيسى پسر سعدان حلبى گويد : يا لبرق كلّما لاح على * حلب مثّلها نصب عيانى بات كالمذبوب فى شاطىء قويق * ناشر الطّرّة مسحوب الجران كلّما مرّت به ناسمة * موهنا جنّ على باب الجنان ليت شعرى من ترى ارسله * أ نسيم البان ام رفع الدّخان « 3 » [ 444 ] باب الحجره [ ب ل ح ر ] جايگاهى در دار الخلافهء بزرگ در بغداد است كه خدايش نگهبان باد خانهاى ارجمند با ساختمانى شگفتانگيز است كه وزيران را در آنجا خلعت پوشانند و در مراسم تهنيت بدانجا آيند ، نخستين خليفه كه آن را بنيان نهاد مستر شد بالله [ 512 - 529 ] پسر مستظهر بالله بود . باب الحرب [ ب ل ح ] در واژهء « حربيه » ياد خواهد شد . كه به نام حرب پسر عبد الملك يكى از سرداران ابو جعفر منصور ( دوانيقى ) است . در گورستان باب حرب احمد حنبل و بشر حافى و ابو بكر خطيب و دانشمندان و نيكان و سرشناسان بىشمار دگر از مسلمانان خاك شدهاند . ( 5 ) باب الخاصّه [ ب ل ص ص ] يكى از دروازههاى دار الخلافهء بزرگ بغداد است كه طايع للّه [ 363 - 381 ] آن را در برابر
--> ( 1 ) . نسيم همچون باد شمال مىوزد ، جوانى سليمى آشكار مىشود ، گلهاى خزامى را همچون قرقف چيدهاند ، نگاهها به هم مىرسد ، شبهاى عاشقان دراز است ، نالههاى او به « باب البريد » مىرسد هر چند راهى به « باب البريد » نمىرسد . شهرى است با آب گوارا و سايههاى خنك ، من نيز خود را باختهام نه از شگفتى كه عشق جز دلباختگى نباشد . ( 2 ) . به ابو سفيان از سوى ما بگوييد : سپاه ما بهترين حال را دارد . ما دم دروازهء « توما » و در تيررس آن هستيم و هنگامهء آن نزديك است . ( 3 ) . اى برق كه چون بر حلب مىدرخشى آن را روشن مىنمايى . او با سربلندى و زلف گشاده در كرانهء « قويق » است . چون كسى بر او بگذرد خود را به دروازهء « باب الجنان » پنهان دارد . نمىدانم آيا عطر « نسيم البان » است يا دوده است ؟